طنز؛ رانندگان تاکسی، مفسرانی چیره دست!

سعید هوشیار در روزنامه قانون نوشت:

ساعت 4 صبح روز تعطیل سوار تاکسی می‌شوید که راننده‌اش در زمینه تخصص و شادی از درون (عامیانه‌اش چیز دیگری است) ید طولایی دارد؛

-اگر از 46 متری برید بهتره، از بالا یکم سخت میشه...

راننده-یعنی از 46 متری برم؟

-آره دیگه! از پایین.

راننده-یعنی ببین چه مردمی داریم!

-چطور مگه؟

راننده-تا دیروز به آمریکا فحش میدادن، الان میریزن تو خیابون جشن می‌گیرن.

-مگه بده، حالا آدم با خیلیا مشکل داره ولی بعدش مشکلش حل میشه دیگه.

راننده-چند روزه بدجور فکرمو مشغول کرده، این چه رمزیه واقعا، چه رازیه؟

-چی؟ همین ارتباط با آمریکا!؟

راننده-مردم عجیبی داریم (ضبط را روشن می‌کند-موزیک «یکی تو فکر یاره، یکی در انتظاره، یکی داره میخنده، به روزگاری که وفا نداره....)یکهو شاد میشن، یکهو ناراحت میشن، یکهو میخندن، بیخودی! بابا الان که هنوز اتفاقی نیفتاده شادی می‌کنین، تا صبح تو خیابون بوق بوق بوق! یعنی چی؟ باور کن همه ماها سر کاریم!

-سر کاریم؟ یعنی چی؟

راننده-یعنی اینکه فیلمشون بوده، از 2 سال پیش توافق کرده بودن، نگه داشتن تابستون امسال اعلام کنن...

-چرا؟

راننده-حالا دیگه جزئیات داستان رو من نمی‌دونم، فقط در همین حد که اینها برنامه‌شون از قبل معلوم بود، یکی از آشناهامون که وصل بود بهم گفت... ماها همه‌مون بلانسبت شما اسکول شدیم.

-آقا فکر نمی‌کنید یکم دارید بدبینانه به قضیه نگاه می‌کنید؟

راننده-یعنی شما میگید که اینطوری نبوده؟

-نه بابا این چه حرفیه، بالاخره کلی موضوع بوده که باید سرش حرف میزدن.

راننده-راست میگی البته، موضوع بین المللی و مهمی بوده دیگه!

-بابا بالاخره یک مشکل چندین ساله بود دیگه، معلوم بود زمان میبره درست میشه!

راننده-شما که دستت تو کاره چی میشه؟ خوب میشه؟

-وا... ما هم مثل شما امیدواریم که انشاا... خوب شه، بالاخره خود توافق خیلی خوشحال کننده بود، انشاا... نتایجش هم همین‌طور باشه...

راننده-آره دمشون گرم، دم جواد ظریف و تخت عراقچی گرم!

-روانچی!

راننده-جان؟ (فکر کرد گفتم روانی!)

-هیچی عزیزم! هیچی!

راننده-جاتون خالی بعد از توافق با بچه‌ها زدیم تو خیابون، یکی از بچه‌ها رو سقف، یکی دیگه رو کاپوت، منم کل صورت پرچم ایران! صدای موزیک هم زیاد (برای درک بیشتر ماجرا چند ثانیه‌ای موزیک فوق را با ولوم 1200 شنیدیم)، خلاصه تا صبح تو خیابون بودیم، خیلی حال کردیم جون تو، بالاخره مردم هم خوشحال میشن دیگه، ما هم خیلی خوشحال بودیم...

برای هضم میزان چرخش دوست عزیزمان و پریدن از مواضع مختلف به هم، چند دقیقه‌ای را در سکوت گذراندم تا اینکه به خانه رسیدیم.

نتیجه گیری منطقی-هیچ وقت رانندگان تاکسی را برای شروع صحبت نپیچانید، آنها از روش‌های مدرنی برای درگیر کردن شما در بحث استفاده خواهند کرد.

نتیجه گیری جامعه شناختی-دم همه آشپزخانه داران و مردان تولیدکننده در منطقه این دوست گرامی گرم که اینچنین با علاقه مشغول کارند و چنین دوستانی را روانه جامعه می‌کنند.

نتیجه گیری خبری-90 درصد مردم ایران فردی را دارند که وصل است و اطلاعات خاص و دست اول برایشان می‌آورد.

نتیجه گیری مردمی-مردم ما در ثانیه‌ای تغییر جهت داده و حرف‌شان را عوض می‌کنند.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه