طنز؛ هیس! خواستگارها فریاد نمی زنند

مجله خط خطی - حمید پارسا:

دکتر سنگ صبور: با سلام به شما دوستان عزیز، من دکتر سنگ صبور در خدمت شما هستم. از قدیم گفتند از اون ستون به این ستون فرجه. امیدوارم که برای شما هم فرجی داشته باشه و توی این ماه مرد رویاهاتون با اسب سفید، خر شده باشه و اومده باشه خواستگاری شما، بلکه این نمودار کذایی ازدواج یه کم سِیر صعودی پیدا کنه. خب اولین دبه ترشی پشت خط هستند؛ بفرمایید!

دختر جوان: خانم دکتر سلام. من دختری هستم سی و شش ساله با سبیل های فابریک و یه دست دماغ عقابی تر و تمیز. می خواستم بگم که من الان چند وقته نمی تونم پام را از خونه بگذارم بیرون چون یک عده دمِ در چادر زدند ویلیون و سِیلون، منتظرِ من. لطفا مشکلم را حل کنید.
دکتر سنگ صبور: حتما طلبکارند؟

دختر جوان: نخیر، خانم دکتر، خواستگارند با خانواده هاشون اومدن اینجا می گن اِلّا و بِلّا باید عروس ما بشی.

دکتر سنگ صبور: جسارتا می تونم بپرسم قبل از تماس تلفنی با بنده چی کار می کردید؟

دختر جوان: داشتم ترک 1 آلبوم جدید علی عبدالمالکی رو گوش می کردم همونی که می گه هوا دو نفره س...

دکتر سنگ صبور: آها. همون. شما دچار مسمومیت فکری شدید جانم چون بدجوری تو فضا سیر می کنید وگرنه توی این قحطی خواستگار، کی میاد سراغ شما با این مختصاتی که خودتون گفتید. خواهش می کنم کمتر از علی عبدالمالکی استفاده کنید!

دختر جوان: واقعیتش اینه که من عکسمو گذاشتم تو یکی از شبکه های اجتماعی؛ کلّی هم لایک خوردم و فالوئر دارم واسه خودم.

دکتر سنگ صبور:
ببخشید لایک برای دماغ عقابی و سن لاک پشتی تون؟!

دختر جوان: آخه عکسمو با فتوشاپ درست کردم.

دکتر سنگ صبور: آها. پس اون خواستگارها عاشق فتوشاپ شما شدند. من همین جا از مسئولین ذیربط، عاجزانه درخواست می کنم این فتوشاپ کوفتی رو هم فیلتر کنند بلکه خیال ما هم راحت بشه. دیوانه بعدی لطفا!

هیس! خواستگارها فریاد نمی زنند


****
پسری جوان: سلام خانم دکتر. من اصلا حالم خوب نیست. یه حس ترس مبهم تو وجودمه. نمی دونم دردم رو به کی بگم. می ترسم آبروم بره.

دکتر سنگ صبور: چی شده جانم؟ ماجرا رو تعریف کن.

پسر جوان: چند روز پیش رفتم خواستگاری دختر مورد علاقه ام. بابای دختره من را به زور برده تو اتاق، بهم پیشنهاد بی شرمانه می ده.

دکتر سنگ صبور: عزیزم دیگه ادامه نده. ناموس مردم از اینجا رد می شه.

پسر جوان: آخه اومد بهم گفت...

دکتر سنگ صبور: هیس! خواستگارها فریاد نمی زنند!

پسر جوان: چیز خاصی نگفت. فقط گفت به شرطی دخترم رو می دم بهت که کارت سوختت رو بدی بهم.

دکتر سنگ صبور: خب شما چی کار کردی؟

پسر جوان: هیچی. کارت سوختم رو با دویست و هشتاد لیتر بنزین هفتصد تومنی دادم بهش.

دکتر سنگ صبور: واااای دَدَم وای. چه کردی با خودت. آخه آدم به خاطر ازدواج این همه سوخت می ده؟ اون هم دویست و هشتاد لیتر سوخت؟ یعنی خاک بر سرت. پرنده اُسگل هم اینجوری یه جا زندگی اش رو به فنا نمی ده. اعصابم خورد شد. تلفن بعدی!

****
دختری جوان: خانم دکتر سلام، بچه م چند روزه که مریض شده. تب داره. هیچی هم نمی خوره. چی کار کنم؟

دکتر سنگ صبور: بَه بَه، خب بالاخره انگار یه شنونده مزدوج هم پیدا شد که تازه بچه هم داره. خب شما چرا بچه را پیش یه دکتر متخصص نمی بری؟

دختر جوان: بردم اما گفته باید فِلَش بشه.

دکتر سنگ صبور: یعنی چی؟ یعنی چی باید فِلَش بشه؟ بچه تون چند سالشه؟

دختر جوان: سی و شیش سال!

دکتر سنگ صبور: ببخشید! این دیگه بچه نیست. نرّه غوله. حالا اسمش چیه این بچه؟

دختر جوان: پو!

دکتر سنگ صبور: از تهیه کننده محترم برنامه می خوام که از بعضی از این شنونده ها قبلا یه تست روانشناسی بگیرند. ملت روانی شدند به خدا. به عنوان حسن ختام برنامه یه پیامک رو جواب می دم.

خانم هفتِ بیجار برای ما پیامک زده نوشته: شما اول برنامه گفتید مرد رویاهاتون با اسب سفید بیاد. می خواستم بدونم به جای مرد رویاها با اسب سفید، اگه دلیوری ساندویچی محل با موتور سی جی 125 گوجه ای هم بیاد خواستگاری قبول کنیم یا نه.

من به ایشون سفارش اکید می کنم که حتما قبول کنند. بد وضعیتی شده. قبول نکنی سر کوچه نرسیده با همون موتور رو هوا زدنش.

خب دوستان عزیز تا مشاوره سنگ صبور دیگه شما رو به خدا می سپارم. شانس و اقبالتون عالی، خواستگارهاتون متعالی...

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه